تبليغاتX
مسافر
مسافر
کاش مسافری به یاد ماندنی در خاطرت باشم
قالب وبلاگ

زندگی را به تمامی زندگی کن. دردنیا زندگی کن بی آن که جزیی از آن باشی. همچون نیلوفری باش در آب، زندگی در آب، بدون تماس با آب! زندگی به موسیقی نزدیک‌تر است تا به ریاضیات. ریاضیات وابسته به ذهن‌اند و زندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می‌کند!

زندگی سخت ساده است! خطر کن! وارد بازی شو! چه چیزی از دست می‌دهی؟ با دست‌های تهی آمده‌ایم، و با دست‌های تهی خواهیم رفت. نه، چیزی نیست که از دست بدهیم، فرصتی بسیار کوتاه به ما داده‌اند، تا سرزنده باشیم، تا ترانه‌ای زیبا بخوانیم، و فرصت به پایان خواهد رسید. آری، این گونه است که هر لحظه غنیمتی است!

زندگی به هیچ روی اسرارآمیز نیست. زندگی بر هر برگ، هر درخت، بر تک تک شن‌های ساحل دریا نوشته شده است. زندگی در هر یک از انوار زرین آفتاب گنجانیده است. به هر چه بر می‌خوری زندگی است، با تمام زیبایی‌اش!

واقعی‌تر زندگی کن. نقاب‌ها را کنار بگذار. آنها بر قلبت سنگینی می‌کنند.همه ریاکاری‌ها را کنار بگذار. عریان باش. البته خالی از دردسر نخواهد بود، اما همین دردسر ارزش آن را دارد، زیرا تنها پس از آن دردسر است که رشد پیدا می‌کنی و بالغ می‌شوی.

هر لحظه با گذشته وداع کن. در دنیای ناشناخته بمیر تا به دنیای ناشناخته راه یابی، با مردن و لحظه به لحظه تولد یافتن خواهی توانست زندگی را زندگی کنی و مرگ را نیز هم!

تلاش نکن که زندگی را بفهمی،زندگی را زندگی کن! تلاش نکن عشق را بفهمی، عاشق شو!

بگذار این قاعده اساسی زندگی باشد، یکی از اساسی‌ترین قواعد: هر چه نسبت به خودت باشی، نسبت به دیگران هم همان خواهی بود. اگر خود را دوست بداری، دیگران را هم دوست خواهی داشت.

زندگی فقط فرصتی است برای تعالی، برای بودن، برای شکوفا شدن. زندگی به خودی خود خالی است. تا وقتی خلاق نباشی قادر نخواهی بود آن را با رضایت خاطر پر کنی. تو نغمه‌ای در دل داری که باید سراییده شود و رقصی که باید به اجرا در آید.

مرگ تنها برای کسانی زیباست که؛

زیبا زندگی کرده‌اند!

از زندگی نهراسیده‌اند!

شهامت زندگی کردن را داشته‌اند!

کسانی که عشق ورزیده‌اند،

دست افشانده‌اند،

و زندگی را جشن گرفته‌اند!

پس: هر لحظه را به گونه‌ای زندگی کن، که گویی واپسین لحظه است.
و کسی چه می‌داند؟ شاید آخرین لحظه باشد!

[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 0:26 ] [ فرشته ] [ ]
اه دیگه خسته شدم.....

دیگه تحملشو ندارم.....

دارم دیوونه نیشم....

دیگه شاید نیام.شایدم بیام

فعلا بای

[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 15:50 ] [ فرشته ] [ ]

من در ابتدا خداوند را یک ناظر؛ مانند یک رئیس یا یک قاضی می‌دانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده‌ام و بدین طریق خداوند می‌داند وقتی که من مردم؛ شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم!

وقتی قدرت فهم من بیشتر شد؛ به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند.

نمی‌دانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم؛ از آن موقع زندگی‌ام بسیار فرق کرد؛ زندگی‌ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد؛ وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را می‌دانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله‌ها را از کوتاه‌ترین مسیر می‌رفتم .......


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 فروردین1391 ] [ 0:5 ] [ فرشته ] [ ]

راز آرامش درون خویشنداری است. انرژی‌های خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن.

راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.

راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی، عاطفی، ذهنی و سپس معنوی است.

راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.

راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن.

راز آرامش درون در آرزو نداشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو.

راز آرامش درون در این است که همه چیز را همان طور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.

راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی‌توانی دنیا را تغییر دهی. اما می‌توانی خودت را تغییر دهی.

راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند، اجتناب کن.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 2:1 ] [ فرشته ] [ ]

اشتباه

توی مدرسه هر سوالی را که در امتحان‌هایم درست جواب می‌دادم، بعدا می‌فهمیدم که کاملا غلط بوده.

این اتفاق بعدها در زندگیم هم ادامه یافت. هر وقت فکر کردم درست رفتار کرده‌ام، دیدم یک جای کار اشتباه بود 

دل کوچک و آرزوهای بزرگ

خداوندا، آرزویم بزرگ و دلم کوچک است. تو به بزرگی و جلالی که داری برآورده اش کن.

موفقیت

نمی‌دونم چرا هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا می‌کنم یه نفر قفل رو عوض می‌کنه. 

الماس

الماس حاصل فشارهای سخت است. اگر در خودتان لیاقت الماس شدن می‌بینید از فشارهای سخت نترسید.

باور و یاور

اگر خدا را باور داشته باشی ١ نقطه می‌زاری زیر "باور" و میشه "یاور".

[ یکشنبه 21 اسفند1390 ] [ 0:14 ] [ فرشته ] [ ]

چند دوست قديمی که همگی ٤٠ سال سن داشتند می‌خواستند باهم قرار بگذارند که شام را با همديگر صرف کنند و پس از بررسی رستوران‌های مختلف سرانجام باهم توافق کردند که به رستوران چشم‌انداز بروند زيرا خدمتکاران خوشگلی دارد.


١٠ سال بعد که همگی ٥٠ ساله شده بودند دوباره تصميم گرفتند که شام را با همديگر صرف کنند. و پس از بررسی رستوران‌های مختلف، سرانجام توافق کردند که به رستوران چشم‌انداز بروند زيرا غذای خيلی خوبی دارد.


 ١٠ سال بعد در سن ٦٠ سالگی، دوباره تصميم به صرف شام با همديگر گرفتند و سرانجام توافق کردند که به رستوران چشم‌انداز بروند زيرا محيط آرام و بی‌ سر و صدايی دارد.


١٠ سال بعد در سن ٧٠ سالگی، دوباره تصميم گرفتند که شام را با هم بخورند و سرانجام پس از بررسی رستوران‌های مختلف تصميم گرفتند که به رستوران چشم‌انداز بروند زيرا هم آسانسور دارد و هم راه مخصوص برای حرکت صندلی چرخدار.


و بالاخره ١٠ سال بعد که همگی ٨٠ ساله شده بودند يکبار ديگر تصميم گرفتند که شام را با همديگر صرف کنند و پس از بررسی رستوران‌های مختلف سرانجام توافق کردند که به رستوران چشم‌انداز بروند زيرا تا به حال آنجا نرفته‌اند.


[ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 23:59 ] [ فرشته ] [ ]

در روزگاران قدیم بانوى خردمندى كه به تنهایی و پیاده سفر می‌كرد در عبور از كوهستان سنگ گرانقیمتی را پیدا كرد.

روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود. آن بانوى خردمند كیف خود را باز كرد و مقداری غذا به او داد ولی آن مسافر سنگ گرانقیمتى را در كیف بانوى خردمند دید و از او خواست تا آن را به او بدهد و بانوى خردمند بدون درنگ سنگ باارزش را به او داد.

مرد مسافر به سرعت از آنجا دور شد و از شانس خوب خود بسیار شادمان گشت. او می‌دانست آن سنگ آن قدر ارزش دارد كه می‌تواند تا آخر عمر با خیال راحت زندگی بی‌دردسر و پرنعمتی را داشته باشد.

چند روزی گذشت ولی طمع مرد او را راحت نمی‌گذاشت و مرتب با خود می‌گفت اگر او چنین سنگ با ارزشی را به این سادگی به من داد پس اگر از او می‌خواستم بیش از این به من می‌داد.

بنابرا‌ین مرد بازگشت و با سختی فراوان آن بانو را پیدا كرد و سنگ گرانقیمت را به او بازگرداند و به او گفت: من خیلی فكر كردم و می‌دانم كه این سنگ چقدر ارزش دارد اما من او را به تو باز می‌گردانم به این امید كه چیزی به من بدهی كه از این سنگ با ارزشتر باشد.

بانوى خردمند گفت: از من چه می‌خواهی؟ مرد گفت: همان چیزی كه باعث شد به این راحتی از این همه ثروت چشم پوشی كنی!

زن پاسخ داد: قناعت. به همین دلیل است كه می‌گویند افراد، ثروتمند و یا فقیرند به خاطر آنچه هستند نه آنچه دارند.

ما با آنچه بدست می‌آوریم زندگی می‌كنیم و با آنچه می‌بخشیم یك زندگی می‌سازیم

[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 23:16 ] [ فرشته ] [ ]

او در خانواده‌ای پر اولاد بدنیا آمد بچه بود که پدر و مادرش را از دست داد و قرار شد که یک عمه عزیز و دوست داشتنی سرپرستیش را به عهده بگیرد.

عمه یک اسب و یک خدمتکار فرستاد تا او را که در آن موقع شش سال بیشتر نداشت به خانه‌اش ببرد. موقعی که داشتند به خانه عمه می‌رفتند این گفت و گو بین او و خدمتکار صورت گرفت.

او آنجاست؟

خدمتکار: بله او آنجا منتظر توست.

زندگی کردن با او خوب است؟

خدمتکار: پسرم تو در دامان پر مهری بزرگ خواهی شد.

او مرا دوست خواهد داشت؟

خدمتکار: بله او دریا دل است.

او به من اتاق می‌دهد؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 23:1 ] [ فرشته ] [ ]
اگر می دانستم این آخرین دقایقی ست که تو را می بینم , به تو می گفتم " دوستت دارم " و نمی پنداشتم تو خود این را می دانی.......
 
گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلاست و می‌داند عمر زیادی برایش باقی نیست.بخوانید چگونه در بخشی از یک نامه‌ی کوتاه جملاتی چنین زیبا می گوید :
 
 
 اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری 
بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. ... . همراه با عشق
 
 
گابریل گارسیا مارکز
 
[ شنبه 29 بهمن1390 ] [ 0:5 ] [ فرشته ] [ ]
سلام بعد از مدتها

اینم یه امتحان ارشد.....

که البته قابل وصف نیست

یه مدتی حالا تا شروع ترم (۱ هفته) بیشتر میام....

 

[ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 10:0 ] [ فرشته ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ما همه مسافریم،
مسافر دنیا یا حتی مسافر خیال خیلی ها....
نقش خود را داریم....
آمده ایم..
بمانیم!!
نه دردنیا... چون مسافريم
آمده ایم تا بمانیم در خاطره ها...
بازی نقش ها زیباست
خرابش نکنید!!!!
لطفا نظر خصوصي نذارين
امکانات وب